ﺗﻮ کز ﻣﺤﻨﺖ دیگران بی غمی نشاید که ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ آدمی
معلم سر کلاس فارسی اسم دانش آموز را صدا کرد . دانش آموز پای تخته رفت . معلم گفت : شعر بنی آدم را بخوان
دانش آموز شروع کرد :
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
به اینجا که رسید متوقف شد . معلم گفت : بقیه اش را بخوان !
دانش آموز گفت : یادم نمی آید .
معلم گفت : یعنی چه ؟ این شعر ساده را هم نتوانستی حفظ کنی !؟
دانش آموز گفت : آخه مشکل داشتم ؛ مادرم مریض است و گوشه خانه افتاده ؛ پدرم سخت کار می کند اما مخارج درمان بالاست ؛ من باید کارهای خانه را انجام بدهم و هوای خواهر و برادرهایم را هم داشته باشم ؛ ببخشید .
معلم گفت : ببخشید ! همین ؟ مشکل داری که داری ؛ باید شعر رو حفظ می کردی , مشکلات تو به من مریوط نمیشه !!
در این لحظه دانش آموز گفت :
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 19:10 توسط مسعود صالحی اردکانی
|
قلم چیست؟