امشب دست عنایت حق بارانی است

امشب شب قدر است و عنایت حق بر خلق گشاده و امان از بنده که جز اشک سلاحی ندارد. او می‌خواهد ضمیر مرده خود را در باران رحمت حق و قطره‌های اشکش سیراب نماید و پریشان از گناهان خویش مسیر توبه را طی کند تا به لطف حق شرافت انسانیت در وجودش جوانه زند.

به گزارش خبرنگار مهر، چند صباحی است که به مناجات سحر و خواندن قرآن مجید دامان روح را از بی‌پناهی نجات داده و قدم در عرصه پر فیض الهی گذارده‌ای و چنان به این رویه عادت کرده‌ای که دل مرده خود را تا حدودی به نیمه جان رسانده‌ای.

خوب می‌دانی زنده کردن این دل نیاز به زمانی خاص دارد که باید ماه رمضان از نیمه گذر کند و روزگار پایانی خود را طی کند و تو را از حیرانی درآورده و مدهوش شب‌های قدر کند، تن زار و خسته‌ات را در این شب پر عظمت در جلوه امید غرق کند و دل شوریده‌ات مستانه به دنبال قافله سعادت به راه بیفتد و از منجلاب تیره بگذرد و تو را رو به سوی انوار پر فروغ شب قدرحرکت دهد.

آری می‌خواهی در نهانگاه خویش منزلگاهی بیافرینی که خلوتگاه یار باشد یاری که در فراسوی زمان تنهایت نمی‌گذارد، نوازشت می‌کند و اگر در تنگنای تاریکی خویش فرازی از دعای ابوحمزه را با خود بخوانی که "سپاس خدایی که با من اظهار کمال دوستی فرمود با آنکه از من بی‌نیاز بود" متوجه می‌شوی که او مراقب حال پریشان خاطران است، تو را می‌خواهد و اندوه تنهایی‌ات را می‌داند اما این تویی که‌ گاه او را فراموش می‌کنی و سرگردان در این وادی بی‌خاصیت طی طریق می‌کنی آستان جلال او را گم می‌کنی و دل مرده خود را پیشکش می‌فرستی نه از روشنی ماه شرم داری و نه از فروزانی خورشید.

باید بی‌تاب در انتظار به سر بری تا شاید شوق نگاهت مسببی بر صیقل جانت شود و با لبان لرزان دعای جوشن کبیر را زمزمه کنی تا از جسم خسته پرده ظلمت کنار رفته و مروارید وجود را با شبنم چشم‌هایت جلا بخشی.

می‌دانم در شب قدر قصد کرده‌ای تا دل زنده داری را با عطر گلهای بهار به پیشگاهش بفرستی تا سرلوحه جانت شود.

تفسیر شب قدر

در شب قدر، همه امورات عالم اندازه‌گیری می‌شود و به تصویب حجت خدا در هر زمان می‌رسد. شب قدر از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است که در ذیل بیان شده است:

شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ).

این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است (وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ).
شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).

در این شب مبارک، ملائکه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مى‏شوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند که آنها بر قلب امام هر زمان نازل مى‌شوند.

این نزول براى تحقق هر امرى است که در سوره «دخان» بدان اشاره شده است (مِنْ کُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - که مساوى با رحمت خاصه الهى ‏بر مومنان شب زنده‌دار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).

از دیگر اثرات مهم شب قدر می‌توان به عدم صدور عذاب در این شب و در امان بودن بندگان از عقوبتهای الهی، اشاره کرد. چرا که خداوند صراحتاً سرتاسر این شب، از لحظه آغاز تا سپیده دم آن را سرشار از "سلامت" می‌خواند.

شب قدر، شب تقدیر و اندازه‏گیرى است؛ زیرا در این سوره که تنها پنج آیه دارد، سه بار "لیلة القدر" تکرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازه‏گیرى در آن شب خاص است.

همچنین روایتی بیان شده که می‌فرماید: مرحوم کلینى در کافى از امام باقر (علیه السلام) نقل مى‏کند که آن حضرت در جواب معناى آیه "إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ" فرمودند: آرى شب قدر، شبى است که همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مى‏شود. شبى که قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است که خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: "فیها یفرق کل امر حکیم؛ در آن شب هر امرى با حکمت، متعین و ممتاز مى‏گردد." آنگاه فرمود: در شب قدر، هر حادثه‏اى که باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مى‏شود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى که قرار است متولد شود یا اجلى که قرار است فرا رسد یا رزقى که قرار است برسد و...

همچنین امام جواد علیه‌السلام ‏فرمودند: خداوند متعال شب قدر را در ابتداى آفرینش دنیا آفرید. همچنین در آن شب، نخستین پیامبر و نخستین وصى را آفرید. در قضاى الهى چنان گذشت که در هر سال شبى باشد که در آن شب، تفصیل امور و مقدّرات یک‏ساله فرود آید...

اگر چشم دل را رو به آسمان باز کردی و نسیم قدر را استشمام کردی برای طهارت روح به دیار عاشقان بشتاب چرا که تبلور وجودشان تو را بی‌نصیب نمی‌گذارد و به حرمت مقامشان در پیشگاه حضرت حق تو نیز آمرزیده و مورد فیض قرار خواهی گرفت و در این شب با خود خواهی خواند: ‌ای خدای من راه حوائج خلق را به سوی تو باز می‌بینم و چشمهای امید بندگان را به درگاهت پر آب می‌یابم و یاری جستن به فضل و کرمت به هرکس به تو آرزومند است مباح و آسان است و درهای دعای فریادخواهان به سوی تو باز است.

آری بنده دعای شب قدر را زمزمه کرده و قرآن می‌خواند، ذکر و تسبیح الهی می‌گوید تا نگاهی از دایره فیض دریافت کند و ناراحتی‌ها را از رخسارش پاک می‌کند و در تلاش است که اهل بیت عصمت وطهارت را واسطه قرار دهد تا به بزرگواری آنها از محبس دنیا‌‌ رها شده و آزادانه در عرصه عبودیت قدم بردارد.

همچنین خداوند نیز به انسان ارج می‌نهد و اجازه می‌دهد قرآن مقدس را برسر گیرد و آیا بنده‌ای است که به سبب این شرافت اشک از گونه‌هایش جاری نشود و بغض یکساله‌اش را خالی نکند و چه زود زمان می‌گذرد .......

به خدا خوش آمد بگوييد.

ضيافت شگفتي است و ضيافت كده‌اي شگفت‌تر.
ضيافت گرسنگي!

ضيافت بر سفره‌اي تهي از بانگ نوشانوش، خالي از خوردن.
و ميزبان خدا، با او كه خوان نعمت بي‌دريغش همه جا كشيده.
و ...

مهمان من و تو!

يك ماه چشم و لب فرو بستن، نخواستن، نديدن، نشنيدن.
آماده براي شنيدني ديگر، نوشيدني ديگر و ديدني كه چشم‌هاي عادي و مادي از آن محرومند.

آماده براي شنيدن وحي، پيامبر گونه‌شدن، مداحي روح القدس را نوشيدن و نيوشيدن؛
تنزل الملائكته و الروح...

زير بارش متواتر و ممتد وحي، در فرود مستمر ملائك، به «سلام» رسيدن، درك مطلع فجر كه سلامٌ هي حتي مطلع الفجر.

ماه شگفتي است. ماه شستن پلك‌ها از خواب براي ادراك لذت شيرين خلوت شبانگاه، ماه صيام و قيام و سلام، ماه هدايت و بينات و فرقان، هدي للناس و بينات و من الهدي و الفرقان.

به ضيافت كده‌اي مي‌آييم كه رسم مهماني از «نان» گرفتن و بر «جان» افزودن است.
دهان بستن و چشم گشودن است، زنگار از زندگي زدودن است.

به ضيافت كده‌اي مي‌آييم كه شرط ورود تقواست و شرط خروج نيز!
و مگر خداي رمضان، شهر رمضان را «لعلكم تتقون» نخوانده است؟!

بر سر در اين شهر نوشته‌اند: پاكي، شرط ورود است.
غسل در اشك زدم كاهل طريقت گويند
پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز

-------------------

شب‌هاي اشك و زمزمه رسيده است؛ شب‌هايي كه نفس‌ها بوي بهشت مي گيرند، چشم‌ها بهشت را رصد مي‌كنند. لب‌ها به بوسه‌ي نام دوست متبرك مي شوند.

و روزها همه پرستش و نيايش و رويش، شب و روز بوسيدن نام محبوب، بوسيدن لب‌هاي خدا!
در اين ماه، انفاس، تسبيح است، حتي خواب نيز عبادت! خوابي براي بيداري، خوابي براي نخوابيدن.

ماه مبارك خداست. در دوزخ بسته مي‌شود و بهشت آغوش مي‌گشايد.
آيا ما به خاموش كردن شعله‌هاي دوزخ در خويش مي انديشيم!

فرصت عزيزي است تا گناه از ساحت قلب‌هايمان رمان و گريزان شود،
و خدا به ضيافتكده قلب‌هايمان مهمان.

پس رمضان، جشن حضور خداست در قلب‌ها.
به خدا خوش آمد بگوييد.

www.roozedahom.com

ما کجا و آنها کجا؟!

این شب ها و روزهای تکراری و ملال آور، ما را از پرداختن به خود باز داشته اند؛ چه برسد به دستگیری دیگران. گویی، مهربانی های خالصانه دیگر از زندگی ما رخت بر بسته و دست نوازش کشیدن بر سر بینوایان از برنامه زندگی مان حذف شده است؛ روزهایی با ساعت هایی از تکرار و تکرار، با همه چیز بیگانه مان کرده است؛ هم با خود و هم با دیگران ... اما گاهی خوب است فراموش نکنیم که:

نخست:

هنگام برداشت گندم، حسین کیسه هایی از محصول را جدا می کرد و شبانه به خانواده های نیازمند می رسانید. شیوه اش هم این گونه بود که کیسه گندم را پشت درب منزل آنها روی زمین می گذاشت. زنگ می زد و وقتی صدای کسی از ساکنین منزل را می شنید که برای باز کردن درب می آید، پیش از آنکه درب باز شود آنجا را ترک می کرد. وقتی درب باز می شد آن فرد، بدون آنکه چهره حسین را ببیند، کیسه را به درون منزل می برد. آن طرف تر حسین خوشحال از کار خود، زنگ درب خانه ای دیگر را می زد تا باز هم پیش از آنکه درب باز شود... (مادر شهید حسین هوری)

دوم:

یک روز با خانواده سر سفره غذا نشسته بودیم که ناگهان زنگ درب منزل به صدا درآمد. محمد کاظم رفت تا درب را باز کند. پس از چند دقیقه که برگشت، غذای خود را از سفره برداشت و با خود برد و به کسی که مراجعه کرده بود، داد.

یک روز صبح هم که مسافری را در محله دیده بود، بدون آنکه او را بشناسد به منزل آورد و به او صبحانه داد. آن فرد نسخه ای در دست داشت، ولی هیچ جا را بلد نبود. محمد کاظم برخاست و نسخه را گرفت و داروها از داروخانه تهیه کرد. سپس پول کرایه برگشت او را داد و با خیال راحت و بدون هیچ منتی او را روانه دیارش کرد. (برادر شهید محمد کاظم زیبایی)

سوم:

ماه مبارک رمضان بود که مسعود به منزل آمد و از من خواست به تعداد چهل نفر غذای افطاری درست کنم. من هم اجابت کردم و او ساعتی پیش از افطار آمد و غذاها را برد.

نزدیک ساعت 11 شب که برگشت به آشپزخانه رفت و شروع به خوردن غذا کرد، تعجب کردم ولی از او چیزی نپرسیدم تا آنکه پس از شهادتش، روزی طلبه شهید علی قلم بر نقل کرد که یک شب در ماه رمضان به همراه مسعود برای تعدادی از فقرا افطاری برده اند. آنجا بود که متوجه شدم، فرزندم مسعود که در آن زمان نوجوانی پانزده ساله بود، آن غذای افطاری را به مستمندان داده و خود در حالی که روزه بوده، لب به آنها نزده و خود، گرسنه به منزل برگشته بود. (مادر شهید مسعود گرگ زاده)

چهارم:

یک روز که به منزل رسیدم، دیدم قاسم فرش زیر پایمان را جمع کرده است. پرسیدم: چه شده است؟ پاسخ داد: پدر جان! یکی از همسایه هایمان هیچ فرشی برای زیر پای خود و خانواده اش ندارد. اگر این فرش را به آنها ندهیم، نماز و روزه هایمان اشکال دارد. قاسم بلافاصله قالی را برداشت و رفت و او را به همسایه مان داد و شاد و خوشحال به منزل بازگشت. (پدر شهید قاسم داخل زاده)

--------------------------
www.sayyedhhp.blogfa.com
 سید حبیب حبیب پور