باز آمد بوی ماه مدرسه

سلام
شما هم بوی پاییز ، بوي ماه مدرسه را استشمام میکنید؟
اینروزها به نظر میرسه سایه ها بلندتر شدن و خورشید مایل تر میتابه ، من گرچه زیبایی های پاییز را دوست دارم ولی وقتی پاییز میاد دلم میگیره شاید چون فصل ، فضل خزان و ریزشه شاید چون یادم به گذاشتن و گذشتن میفته
بله من احساس میکنم این فصل میخواد بگه هر شادی و طراوت بهار گونه ای هر ثمر دادن تا بستانه ای پاییزی در پیش داره.
آره پاییز هم اومد. این روزا وقتی شور و شوق بچه محصل‌هایی که دارن واسه مدرسه آماده می‌شن رو می‌بینم، دلم خیلی هوای بچگی‌هام می‌کنه. یاد بوی دفترای کاهی. مدادای رنگی. جامدادی‌هایی که روش عکس پسرشجاع داشت. یاد نون پنیر سبزی‌هایی که مامان تو کیفم می‌ذاشت و راهی مدرسه‌م می‌کرد. یاد الک‌دولک بازی‌ها تو راه مدرسه. یاد باقالی‌ فروشای دم در مدرسه. گلوله برف بازی‌ها تو حیاط مدرسه. یاد دلهره‌های مشق و مدرسه. یاد ماه مهر. ماه مهربان

یادش بخیر

پاييزتون زيبا

 

من ، تو ، او !!!

من به مدرسه می رفتم تا درس بخوانم

تو به مدرسه می رفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی

او هم به مدرسه می رفت اما نمی دانست چرا

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم می گرفتم

تو پول توجیبی نمی گرفتی

همیشه پول در خانه شما دم دست بود

او هر روز بعد از مدرسه کنار خیابان آدامس می فروخت

معلم گفته بود انشاء بنویسید

موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت

من نوشته بودم علم بهتر است

مادرم می گفت :با علم می توان به ثروت رسید

تو نوشته بودی علم بهتر است

شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی

او اما انشاء ننوشته بود برگه او سفید بود

خودکارش روز قبل تمام شده بود

معلم آن روز او را تنبیه کرد

بقیه بچه ها به او خندیدند

آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد

هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد

خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته

شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم

گاهی به هم گره می خورند

گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار

توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد

تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن

بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید

او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش

 بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

سال های آخر دبیرستان بود

باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم

تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ای بهتری را رقم می زد

او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار می گشت

روزنامه چاپ شده بود

هرکس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه قبولی های کنکور جستجو کنم

تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی

او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود

من آن روز خوشحال تر از آن بودم

که بخواهم به این فکر کنم که کسی ، کسی را کشته است

تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه

آن را به کناری انداختی

او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه

برای اولین بار بود در زندگی اش

که این همه به او توجه شده بود!

چند سال گذشت

وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم

تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه پدرت

او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود

جامعه ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که مرا تحسین می کنند

تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند

او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

زندگی ادامه دارد

هیچ وقت پایان نمی گیرد

من موفقم من می گویم نتیجه ی تلاش خودم است !

تو خیلی موفقی تو می گویی نتیجه پشتکار خودت است !

او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !

من ، تو ، او

هیچگاه در کنار هم نبودیم

هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

اما من و تو اگر به جای او بودیم

آخر داستان چگونه بود؟

هر روز از  کنار مردمانی می گذریم که یا من اند یا تو و یا او

و به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از آن او. 

من ، تو ، او نوشت :

ببخشيد ديگه اگر طولاني شد....

 

شب قدر...

 

 

 ما اين قرآن عظيم الشان را (که رحمت واسع و حکمت جامع است) در شب قدر نازل کرديم و

چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند کرد، شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و

بالاتر است در اين شب فرشتگان و روح (جبرئيل) به اذن خدا (بر مقام ولايت نبى و امام عصر

(عج) از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مى گردانند، اين شب،

رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه.

 

 (شهود) ((شب قدر)) يا ((ليلة القدر)) مشهورترين نام اين شب است

پي نوشت:

*در خبر داریم از ائمه که فرموده اند هر کس در شبهای قدر دو رکعت نماز لیلة القدر رو بخونه هنوز از جاش بلند نشده خدا هم خودش و هم پدر و مادرش رو بیامرزد!!!

*کیفیت نماز لیلة القدر: مثل نماز صبح دو رکعت به نیت نماز شب لیلة القدر و در هر رکعت بعد از سوره ی حمد هفت مرتبه سوره ی قل هوالله خونده میشه و بعد از تمام شدن نماز تسبیحات حضرت فاطمه(سی وچهار مرتبه الله اکبر،سی و سه مرتبه الحمدالله و سی و سه مرتبه سبحان الله) بعد هفتاد مرتبه <استغفِرُاللهَ و اتوبُ الیه> میگی.

*به همین راحتی ! خودت و پدر و مادرت آمرزیده شدید!!! تنبلی نکنید حتما" بخونید ما رو هم دعا کنید.

*در ضمن شب قدر رو سعی کنید بیدار بمونید که آیه فرآن داریم این شب از هزار ماه عبادت برتر است!!

التماس دعا...

امشب در میکده باز است بیائید

مِی خوردنِ مستانه مجاز است بیائید

ساقی ز رخش پرده برافکند،کجائید؟

هنگام تماشاگه راز است بیائید!

این ساقی و این ساغر و این میکده این مِی

اسباب صفای همه ساز است بیائید

از درگه هر ناکَس و کَس روی بتابید

شاهنشه ما بنده نواز است بیائید!!

3داستان واقعی اما اعجاب انگیز

خدمت صادقانه

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از 30 سال خدمت صادقانه با یاد و خاطره ای خوش بازنشسته شد. 2 سال بعد از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با او تماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انننجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود اشکال را رفع کند بنابر این نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است.

مهندس این امر را به رغبت می پذیردو او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید : اشکال اینجاست . آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد.

مهندس دستمزد خود را 50 هزار دلار معرفی می کند . حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او به طور مختصر این گزارش را می دهد:

بابت یک قطعه گچ : یک دلار و بابت دانستن این که ضربدر را کجا بزنم : 49999 دلار !

 

کیفیت و استانداردهای ژاپنی

چند سال پیش ، آی بی ام تصمیم گرفت که تولید یکی از قطعات کامپیوترهایش را به ژاپنی ها بسپارد . در مشخصات تولید محصول نوشته بود 3  قطعه معیوب در هر 10هزار قطعه ای که تولید می شود قابل قبول است هنگامی که قطعات تولید شدندو برای آی بی ام فرستاده شدند نامه ای همراه آنها بود با این مضمون :

مفتخریم که سفارش شما را سر وقت آماده کرده و تحویل می دهیم . برای آن 3قطعه معیوبی هم که خواسته بودید خط تولید جداگانه ای درست کردیم و آنها را فراهم ساختیم . امیدواریم این کار رضایت شما را فراهم سازد !

 

جراح قلب و تعمیرکار

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد . تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت : من تمام اجزای ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را زنده می کنم . حال چطور درآمد سالانه من یکصدم شماست ؟ جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت 100 برابر شود این بار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی