براي من ديار ديگري نيست

سرم سبز است و شهرم اردكان است
تو گويي شهر من جان جهان است
تمام كوچه هايش آسماني
تغزل در خيابانش روان است
شقايق ها نماد اعتبارش
شكوهش چون شهيدان جاودان است
نمي ميرد در اينجا شمع دانش
دل روشن ضميرانش جوان است
اگر مي پرسي از حال و هوايش
عيان است و نه حاجت بر بيان است
درون سينه مرد كويرش
دلي دريايي و آتشفشان است
براي من ديار ديگري نيست
و تنها اردكان از اردكان است
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ ساعت 14:46 توسط مسعود صالحی اردکانی
|
قلم چیست؟